چشمت اگر عذاب ، عذابی چشیدنی است

 تا چشم توست آن طرف شیشه دیدنی است

هر روز عمر ، پر شدن قلّک غم است

روز شکستن دل دنیا رسیدنی است

من دل بریده از همه دلبسته ی تو ام

آن دل که بسته ای به من امّا بریدنی است

یک عمر نبض عشق به تکرار زنده است

قلبت حکایتی است که هردم شنیدنی است

دیوارها به لهجه ی او خو گرفته اند

این بی وفای در قفس اما پریدنی است

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 14:49  توسط احمد ادیب  | 



من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

 تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

ویرانه نشینم من و بیت غزلم را

هرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل ، آری

در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را

کش مردم آزاده بگویند مریزاد

من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد

آرام چه می جویی از این زاده ی اضداد؟

می خواهم از این پس همه از عشق بگویم

یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

مگذار که دندان زده ی غم شود ای دوست

این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 14:52  توسط احمد ادیب  | 



تو بستی چشمت رو / دنیا پر از تیتراژ پایان شد

جهان یه فیلم کوتاه بود / که از چشم تو اکران شد

من اینجا روی مرز عشق / گذر نامه درست کردم

خودم رو توی یک پاکت / به دنیای تو پُست کردم

تو شیرازِ نگاه من / بهار و سعدی و کافه

توی تهرانِ قلب تو / یکی لبهام رو میبافه

هوام ابری تر از اونه / که تو اخبار میبینی

دارم از پنجره میرم / فقط دیوار میبینی

من از این پرسه ها خسته / به رویاها بدهکارم

یه هدفن توی گوشامه / خیابونا رو میشمارم

نه امروز رو نمیشناسم / ببین ماسیده لبخندم

زمان بی معنیه بی تو / دیگه ساعت نمیبندم

جهان هم تلخه این روزا / بشین چاییمو شیرین کن

توهم میزنم خوبم / توهم هامو تزئین کن

مثل شُش های این سیگار / پر از هندسه ی دودم

یه روزی که نفهمیدی / یه روزی عاشقت بودم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:28  توسط احمد ادیب  | 



اشکاتو کي ميشمره وقتي که، دستاي من از گونه هات دوره

رفتن هميشه اختياري نيست..آدم يه جاهايي رو مجبوره

فکر کن هميشه مال من باشي، دنيا مگه از اين زيباترم ميشه

تو خيلي چيزهارو نميفهمي، من خيلي حرفارو سرم ميشه

امروز اگه از من جدا باشي، دلواپس فرداي تو نيستم

دنيات شبيه روزگارم نيست، من مرد روياهاي تو نيستم

ميرم با اينکه عاشقت هستم، با اينکه چشماي تري دارم

اي کاش بفهمي که براي تو، آرزو هاي بهتري دارم

خندت تو خونه م جا نميگيره، سهم تو خورشيده نه خاموشي

من عاشقانه ميگذرم از تو، گاهي چه دلچسبه فراموشي

باورکن اين روزا به غير ازمن، چيزي تو روياهات اضافي نيست

بايد با قرصام مهربون تر شم، بعد از تو روزي دوتا کافي نيست!

ما قول داديم مال هم باشيم، ما قول داديم اينو ميدونم

با گريه ميگيم مرده و قولش، نامردم و قولم رو ميشکونم

مثل فرشته ها شدي امشب، تو اين لباس روشن توري

با گريه گم ميشم تو مهمونا، ديدي يه جاهايي رو مجبوري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 1:42  توسط احمد ادیب  | 



" برای عرض تسلیت " به روی دسته گل

زیباست این وسط ، یک دانه شاخه گل

یک عکس پاپتی با قاب چوبی اش

یک سینی میشکا ، روبان شکل گل

با رنگ مشکی اش انگار خسته است

سنگ سیاه سخت با طرح شکل گل

قبری برای من کنده است گورکن

جشن عروسی ام با حجله ها و گل

با مرده شور من آرام حرف بزن

ساقدوش من شده ، با لیف و دسته گل

وقت کفن شدن ، بگذار تربتی

از خاک پای دوست ، با شاخه های گل

آنها که آمدند بالای قبر من

خواندند فاتحه ، حمد و " چهار قول "

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ساعت 11:56  توسط احمد ادیب  | 



هفت ساله رفتی و من بست نشستم برنمی گردی؟
خداییش از نشستن خیلی خسته م برنمی گردی؟
توی بارون گِلی شد پاچه شلوار احساسم!
کپک زد خاطراتم پینه بستم برنمی گردی؟
گُلی که چیده بودم تا یه مدت تازه بود اما
اونم دیگه چروکی شد تو دستم برنمی گردی؟
بازم آنتن ندارم خالیم نه ، نقطه ی کورم
بدون خط لبهاتfaildهستم برنمی گردی؟
من از بس هی نوشتم دگمه send و فشار دادم
شبیه چاله شد انگشت شستم برنمی گردی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:22  توسط احمد ادیب  | 




برمی داری عکسی را از پیج خود
و عکس دیگری جایگزینش می‌کنی
بی‌خیال دلِ من
که تمام دارایی‌اش همین عکس‌هاست
و همیشه باید کنار بیاید
با زیبایی عکس تازه،
با دلتنگی عکسِ قدیمی...
باید کنار بیاید
با در کنار تو نبودن!

در فاصله ی این عکس‌ها
که می‌روند و می‌آیند
من زندگی می‌کنم
در پشت مانیتوری
که چهره‌ی تو را قاب می‌گیرد
تا قیمت پرده‌های رامبرانت
در حراج کریستی سقوط کند
و اتاقم
به موزه‌ی لوور بدل شود...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:50  توسط احمد ادیب  | 



نه سازم کوک می‌مونه، نه کیفم کوکه دور از تو

ديگه عکس شناسنامه‌م به من مشکوکه دور از تو

 

به من که بی‌تو معیوبم، مثِ یه چرخ خیاطی

که سوزن می‌شکنه دائم، شده یه چرخِ اسقاطی

 

مثِ یه بطری خالی، رو میز پرتِ یه کافه

کناره مرد تنهایی که دائم رؤیا می‌بافه

 

شدم شکل عزاداری واسه یه نعش بی‌وارث

یا سوزانبان مغموم توی فیلم شهیدثالث

 

خلاصه حال و احوالم مثِ دارالمجانینه

چشَم روزا پرِ گریه‌س، شبا کابوس می‌بینه...

 

ولی انگار تو خوبی، سرت گرمه و قلبت شاد

چقدر سر به هوا موندی تا فکرم از سرت افتاد؟

 

می‌گن حال و هوات خوبه، مثِ ظهرای فروردین

همه‌ش با ديگرون هستی، همه‌ش می‌گین و می‌خندین

 

همین بسه برای من، همین که با خبر باشم

که تو آروم و خوشبختی... می‌تونم غرق رؤیاشم

 

آخه من شاعرم، ساده‌م، تصور کردنم خوبه

می‌تونم عاشقت باشم با اين قلبی که مغلوبه

 

می‌تونم همزبون باشم با یه صندلی خالی

با ته سیگارِ ماتیکیت، با یه تصویر پوشالی

 

فقط گاهی به یادم باش، یادت باشه که بی‌تابم،

بدون شب‌به‌خیر گفتن به تو هرگز نمی‌خوابم

 

به يادم من بیفت گاهی، توی کافه‌های پر دود

اگه جام پای میزِ تو، رو یه صندلی خالی بود... //

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:47  توسط احمد ادیب  | 



حقیقت دارد
 تو را دوست دارم
 در این باران
 می خواستم تو
 در انتهای خیابان نشسته باشی
 من عبور كنم
 سلام كنم
لبخند تو را در باران
 می خواستم
 می خواهم
 تمام لغاتی را كه می دانم برای تو
 به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
 دنیا را ببینم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آینه نگاه كنم
ندانم پیراهن دارم
كلمات دیروز را
 امروز نگویم
خانه را برای تو آماده كنم
برای تو یك چمدان بخرم
 تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید كنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بمیرم
 تا زنده شوم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 14:1  توسط احمد ادیب  | 



این قلب شکسته را که ترمیم کنند

باید به شما دوباره تقدیم کنند

پس خود همه تکه ای از آن بردارید

سخت است که عادلانه تقسیم کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:25  توسط احمد ادیب  |